تبليغاتX
ملیـــجک

ملیـــجک

زندگی، شبیه داستان که میشه ، دیگه نمیشه نویسنده‌ی اون رو بخشید ...

چه غریب شده اینجا ..


     

        

 
جعبه را باز میکنم
جعبه را میبندم
جعبه را نگاه میکنم
با جعبه حرف میزنم
برای جعبه مینویسم
و سنگریزه هایم را درونش میچینم
جعبه
کهنه و کهنه تر میشود
و من پیر و پیرتر

جعبه، تاوان توست، و همه ی باقیمانده ی زندگی من.
من؟
کدام من؟
 
...
گاهی تو زندگی آدم باید تاوان بده.
تاوان یه اتفاق. یه تصمیم. یه تردید.
شاید این تاوان به وسعت همه ی زندگی کردنت طول بکشه.
میفهمی؟
 
...
آمد و رفت
آمد و ماند
آمد و رفت ولی ماند
آمد و ماند ولی رفت
ساده است
همه چیز ساده است. خیلی ساده
کلمه ها، جمله ها، قصه ها، زندگی ها
من، تو، ما
آنقدر ساده که نه من هیچگاه گفتمت، نه تو هیچ وقت فهمیدی.

تولدی نزدیک است ...
 
...
 
خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش، بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
 


میترسم . خیلی میترسم.
از حماقت دوستا، از کوته فکری آدما، از تنهایی خودم، از این آینده ی گنگ و مبهم، از این هرچه ممکن، از گناه، از برداشت های بد مردم، از بیماری بابام، از غصه خوردن مامانم، از حال و روز داداشم، از خودم، از عاشق شدن، از یأس، از غرور، از نومیدی، از تنهایی، از کم آوردن، از کم آوردن، از کم آوردن ...

...

راستی هیچ میدونین امروز خورشید گرفته بود ؟!! هیچکی ازش نپرسید چرا ؟

پ.ن. اه اه اه .. چه لوس !!

...


 

   
 

سلام ... دلم تنگ شده .. اما این بار یه مدله دیگه ..

 

غریبه برام .. یه کمی هم نا آشنا ..!

اوهوم ..

یه مدت نبودم .. یه کم حال و هوام عوض شده .. دلیلش هم بیخود نیست !!

بی خیال

مرسی از نظرات

تا بعد

 

   

Some air FoR breathinG isnt thEre


 

یه کم هوا یه کم تنفس یه کم آزادی ..

توقع زیادیه !؟

 

 

   

 

عجب زندگي هايي داريم بعضي از ماها... يه عده رو مي بيني كه با سعي و تلاش و پشتكار دنبال هدف هايي هستن كه آرزوي تحقق شون رو دارن و هر روز هم به انگيزه شون اضافه ميشه . چرا؟، چون خدا رو كنارشون دارن. اما يه عده ديگه رو مي بيني كه بدون هدف سرگردونن. تو اصل و نسب و ثروت و پول و خونه و ماشينو فلان مدل كوفت و زهر مار ديگه خودشونو گم كردن. يكي نيست بياد بگه تو اينا رو با خودت تو گور كه نمي بري اين قد محكم مچشونو گرفتي !! بعضي وقتا اعصابم بهم ميريزه وقتي حس مي كنم خودم هم دارم تو دنياي ماديات غرق ميشم هر چند يه مدت كوتاه !

 

اصلا به من چه كي چه جوريه كي چه طوري ...

 

من اگر نيكم وگر بد تو برو خود را باش            هركسي آن در‌َود عاقبت كار كه كِشت

 

 

نكته اخلاقي: اينگونه زندگي كنيم:" شاد اما دلسوز ،ساده اما زيبا، مصمم اما بي خيال، متواضع اما سر بلند، مهربان اما جدي، سبز اما بي ريا، عاشق اما عاقل . "

 

+ عاشق، عاقل ميشه !؟ يا عاقل، عاشق ميشه !؟

 

اوهوم...

 

پ ن : خواستم بگم چيزايي كه اينجا نوشته ميشه مثله شعر و متن و هرچيز ديگه نوشته ي خودمه. اگه ماله من نباشه حتما تو پس نوشته، منبع و ماخذش رو قيد مي كنم، جهت اطلاع بعضي از دوستان بود.

 

پ ن 2 : تعطيليم مي چسبه .

 

 

   

 

پيكر تب دارم را در آغوش گير

 _ بغض چنگ انداخته به گلويم _

مگر اين خواست تو نبود ؟

زمين را بنگر

از قدم هايمان به تهوع آمده !

من دلم مي خواهد بگريزم

از هرچه احساس و تب و عشق است !

چه كسي از خواب گنجشك ها برايم شيون هديه كرد ؟

من دلم را به مترسك ها نمي فروشم ...

مزرعه هم ديگر جاي ماندن نيست !

دستانم منجمد است

و از گرگر گرماي دستانت ياري مي طلبد

مگر نگفته بودم

_ روزگارم تيره و تار است _

در كاوش پنجره هاي روشنايي باش

اما چه كردي ...

با من ... با خودت ... با ما !

و از تو آن قدر خون مي ريزد،

كه در عمق اين فاجعه

" قلبي به غرب مي نشيند "

و آسمان در سوگ تو

از گريستن سياه مي شود

و سحر را انتظار مي كشد .

و من در كاوش دريچه ها،

 آغوش تو را مي طلبم ...

 

 

+ دیر آپ کردم درگیر امتحانام. گفتم یه شعر بذارم بد نیست. وقتی آدم حرفی واسه گفتن نداره شعرا قشنگ تر احساسشو بیان می کنن. من این جوریم ... با شعر بیشتر خودمو خالی می کنم ... هر چند ربطی به اوضاع احوالم نداشته باشه .

 

 

   
 

سلام ...

 امروز تو هر وبلاگی رفتم از درس و امتحان و چمیدونم ترم و دانشگاه نالیده بود ... خوش به حال خودم که سخت نمی گیرم ... ( سخت گرفتم نه به این معنی که درس نخونم اما خب حد اقل استرس ندارم ) ولی کی تموم شه راحت شیم . اونایی که درساشونو خوندن و تموم کردن که خوش به حالشون اما من که کلی راه دارم .

 

+  اینو نوشتم از یکنواختی در بیاد . همه چی که شعر و درد و غم و غصه و این جور چیزا نیست !! ( به خودم دارم میگم ! ) ای خدا ... کارمون به جایی کشیده که با خودمونم حرف میزنیم ...

 

+ تا یکی رو که دوسش داری ندیدی غصه ت اینه که ندیدیش اما وقتی دیدیش غصه ت بیشتر میشه . چون یه دلتنگیه بزرگ تر میاد سراغت که نمیشه کاریش کرد ...

 

   
 

خیلی بده بدبختی و پرپر زدن یه نفرو که دوسش داری جلو چشمت ببینی و نتونی کاری کنی ...

 

   

 

 امروز با خودم فکر می کردم یه آدم واقعا تا چه حد می تونه پست باشه ... تا حالا شده از کسی که فکرشو نمی کنین اون قد ضربه بخورین که حتی دیگه نخواین تو صورتش نگاه کنین !؟ حالم از هر چی آدمه پسته به هم می خوره ..

" زندگی جریان دارد "

 

   
درباره وبلاگ
مدتهاست ماه را نديده ام . ماه كه نباشد ، نه مي شود سر چرخاند و از شانهء راست به جائي خيره ماند و آرزوئي را زمزمه كرد و نه مي شود ديوانه شد و به سيم آخر زد و دوباره هوس عاشقي كرد ...
پنجرهء اين اتاق ، در مسير نگاه ماه نيست ... بايد بروم ، تا هنوز چيزي در من باقي ست .

...
دستم به قلم نمیرود
هر روز تا هزار سال جلو میروم و هر بار بار هزار سال را به دوش می‌کشم
میدانی٬
بار دقایق سنگین است ٬ بار روزها و سال‌ها سنگین تر
و از همه سنگین تر ٬ لحظه‌ها
دستم سنگین شده
گوشه گیرم
چشمانم را میبندم و می‌نویسم
از خودم
از تو
از راز
از روزگار
از ابهام جاری نانوشته‌ی لحظه‌ها
چشمانم را که میبندم بردار زمان نیست میشود
قدم زدن در گذشته و آینده برایم چون حرکت دادن نگاه می‌شود روی گذر آب رود
یا مثل شنا کردن ٬ وقتی ضربان قلبت با آب یکسان میشود
چیزهایی میبینم که میترسم
که ناگفتنی‌ند
ظرفم بزرگ شده
انبوهم
نمیدانم تا کی ادامه خواهم داد
میدانی ٬
هیچ چیز خواستنی تر از مطلقِ سکوت نیست
و ترس
تنها معنی سکوت مطلق است
شاید چیزی مثل مرگ

...
قار قار قار !
نه !
اين كلاغ هزار سال ديگر هم كه بگذرد
به خانه كه هيچ
به هيچ هم نمي رسد
حالا فقط من مانده ام
و قصه اي كه تمام نمي شود
كسي بود
كه ديگر نيست
لينکهاي روزانه
دوستان من
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي وبلاگ
بخش ويژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

melijak

http://melijak.blogfa.com

ملیـــجک

مدتهاست ماه را نديده ام . ماه كه نباشد ، نه مي شود سر چرخاند و از شانهء راست به جائي خيره ماند و آرزوئي را زمزمه كرد و نه مي شود ديوانه شد و به سيم آخر زد و دوباره هوس عاشقي كرد ...
پنجرهء اين اتاق ، در مسير نگاه ماه نيست ... بايد بروم ، تا هنوز چيزي در من باقي ست .

...
دستم به قلم نمیرود
هر روز تا هزار سال جلو میروم و هر بار بار هزار سال را به دوش می‌کشم
میدانی٬
بار دقایق سنگین است ٬ بار روزها و سال‌ها سنگین تر
و از همه سنگین تر ٬ لحظه‌ها
دستم سنگین شده
گوشه گیرم
چشمانم را میبندم و می‌نویسم
از خودم
از تو
از راز
از روزگار
از ابهام جاری نانوشته‌ی لحظه‌ها
چشمانم را که میبندم بردار زمان نیست میشود
قدم زدن در گذشته و آینده برایم چون حرکت دادن نگاه می‌شود روی گذر آب رود
یا مثل شنا کردن ٬ وقتی ضربان قلبت با آب یکسان میشود
چیزهایی میبینم که میترسم
که ناگفتنی‌ند
ظرفم بزرگ شده
انبوهم
نمیدانم تا کی ادامه خواهم داد
میدانی ٬
هیچ چیز خواستنی تر از مطلقِ سکوت نیست
و ترس
تنها معنی سکوت مطلق است
شاید چیزی مثل مرگ

...
قار قار قار !
نه !
اين كلاغ هزار سال ديگر هم كه بگذرد
به خانه كه هيچ
به هيچ هم نمي رسد
حالا فقط من مانده ام
و قصه اي كه تمام نمي شود
كسي بود
كه ديگر نيست زندگی، شبیه داستان که میشه ، دیگه نمیشه نویسنده‌ی اون رو بخشید ... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt

<